آرزو کردم

شمع ۲۶ رو نبینم روی کیک

و شمع ها رو فوت کردم

 

 

نمی توانم بگویم غمگین هستم یا نه. چیزی که کاملا درباره ی آن مطمئن هستم این هست که خوشحال نیستم. اما این نه برای من به اندازه ی کافی اهمیت دارد نه برای دیگران. چون زندگی اصولا درباره ی خوشحال بودن نیست، شاید فقط در تلاشیم که ناراحت و غمگین نباشیم، ترسی نداشته باشیم و جاییمان درد نکند.

هرچند من عمیقا احساس درد می کنم، اما نه به آن شکل که بتوانم دست روی نقطه ای خاص بگذارم و بگویم مثلا «اینجا، اینجا درد می کند» تنها می توانم بگویم در حال درد کشیدن هستم و همچنان علی رغم همه ی پیشرفت های علمی که بشر داشته برای اینگونه درد ها دوایی کشف نشده است.

مواد مخدر و الکل و سیگار هستند که مدتی این ها را شاید برطرف کنند اما درمان قطعی به حساب نمی آیند. البته مسکن ها هم درمان قطعی نیستند اما زمانی که درد زیاد می شود اولین واکنش طبیعی انسان به درد، گشتن در پی راهی است که از شر آن رهایی یابد. اشکال در اینجاست که اعتیاد از همین شکل می گیرد. ما عادت می کنیم راه چاره ی موقت را بی وقفه تکرار کنیم تا دائمی به نظر برسد.

 

 

این هیوستون لعنتی انقدر گرم و مرطوبه که نمیشه یه دل سیر توش ناراحت بود

فقط عصبانی و کلافه ت می کنه

 

 

من آدم سنگدلی به شمار می روم چون دلم برای کسی تنگ نمی شود اما کسانی که من را محکوم به سنگدلی می کنند، خود پس از یک شبانه روز نه تنها دلتنگیشان برطرف می شود، از شخص مذکور باز خسته می شوند.

 

 

من امشب یک دلیل قوی دارم برای اینکه خودم را نکشم.

در همایش خودکشی به ما آموختند عموما افرادی که خود را می کشند، راهی بهتر برای رساندن پیام خود به بازماندگان نیافته اند. این میل بی انتهای آن ها به نبودن نیست که آن ها را به خودکشی سوق می دهد، بلکه تنها تمایل دارند از بازماندگان به گونه ای انتقام گرفته باشند. شاید به نظر برسد کسی که خود را کشته می خواسته بمیرد، اما بالعکس در حقیقت امر آن ها از ته دل آرزو دارند که کسی نجات بخش آن ها باشد.

من امشب یک دلیل قوی دارم برای اینکه خودم را نکشم؛ و آن تنها برای این است که اگر یک مشت قرص پایین بدهم، مجبورم پیش از آنکه اثر کند خودم، خودم را به بیمارستان برسانم. هرچند هیچگاه از احمق به نظر رسیدن نهراسیده ام، اما چنین کاری حتی برای من هم بیش از حد احمقانه به نظر می رسد.

 

هیچ معشوق دیده ای

راه خیانت بر عاشق بندد،

هر دم که او‌ دور شود او را خواند و

قصور بیند اما

هزار بار عذر تقصیر پذیرد؟

هیچ بی نیاز دیده ای

چنین شیوه ی نیازمندی پیشه کند

که نیازمندان را از خویش سیراب سازد؟

 

 

تا دیشب از عشق خوابمون نمی برد

از امشب حالا تا سحر باید بپرسیم

چی داشت آخه این که عاشقش بودی نادون 

 

 

هنرمندی بی تماشاگر

زنده ترین هنرمند است

 

 

نه آرزویی که آرزو را همواره فراتر است

تو از هر آرزو فراتری

از تو فرایی نیست

 

 

گفتم: از این من نادان، هر چه بر آید بر اهل زمین صدمه است.

فرمود: از اهل زمین بر تو صدمه نیامد؟

عرض کردم: چرا آمد، اما چون بر من وارد آمد، خیر شد.

فرمود: اگر ما صدمه ی دیگران بر تو را خیر گرداندیم، صدمه ی تو بر دیگران نیز خیر خواهد شد.